صدای شکستن دلم را شنیدم

در مسیر  بازگشت از باشگاهم ،مغازه ای که وسیله ای که رو  لازم دارم پیدا میکنم

مسیر هم سطحی برای رفتن به پیاده رو پیدا میکنم به جلوی در مغازه که میرسم  

ویلچر رو خاموش نکرده ام که مردی از مغازه بیرون می آید و اسکناس  دویست تومنی را

بطرفم میگیرید و میگوید: بیا حاج خانم

من که از سرعت این اتفاق جا خورده ام  نمیدانم چه بگویم . میگویم من مشتری

هستم و بغضم را قورت میدهم  . میگوید ببخشید . سعی میکنم آرام باشم و سوال

میکنم فلان چیز را دارید؟ میگوید نه

حرکت میکنم و اشکهایم  هم بدون ملاحظه خیابان و آدمها میبارند . 

بی اختیار شماره اش را میگیرم و هق هق کنان میگویم و داد میزنم و اشک میریزم.

آنقدر برایم حرف و دلیل می آورد  اما من شکسته ام  دلم شکسته است.

به خانه میرسم و در حیاط منتظرم اشکها آرام گیرند که پدرم سوال کنان به حیاط

می آیند: چرا نمیای تو؟ خسته شدی؟ جون نداری ؟....... »

  آنقدر برایم سنگین بود که میگویم چه شده  و باز میبارم.....

                         صدای شکستن دلم را شنیدم !

/ 4 نظر / 21 بازدید
m

ایرادی نداره تو زندگی ازین سوء تفاهما زیاده بهتره لباس های شادتر و روشن تر بپوشی و بیشتر به خودت برسی نه بخاطر قضاوت دیگران فقط بخاطر خودت که راحت تر باشی و احساس بهتری داشته باشی [گل]

زینب (خانواده آرمانـے)

[ناراحت] بر فرض که سائل هم در مغازه بره این برخورد شکننده است براش ما چقدر در قرآن داریم در مورد برخورد با سائل شما هم نشکن عزیزم. بذار به حساب ناآگاهی طرف خود ما کم پیش اومده رفتیم یه مغازه ای و چون چادری بودیم چهار چشمی اجناسشونو می پاییدن که مبادا دزدی کنیم؟! حق می دم که اولش خرد کننده باشه ولی بعد سعی کردم با آرامش به طرف بفهمونم هر چادری ای دزد نیست و دزدها هم لزوماً چادر نمی پوشند. فدای دل نازک ولی دریاییت[گل]

قاسمی فر

از مردم همه به اندازه عقلشان انتظار داشته باش هم به اندازه ی عقلشان سخن بگو!

بی نشان

این مشکل باید اصلاح بشه توی جامعه. معلول جامعه ما ترحم نمی خواد. فقط می خواد بهش به چشم یه شهروند مثل بقیه شهروندان نگاه بشه تقصیر گداها هم هست که برای به دست اوردن توحم مردم و پول بیشتر بعضا وانمود به فلج بودن می کنن