من میدانم..........

من میدانم که آخر همه این بهانه ها و بدخلقی ها به کجا ختم میشود

من میدانم که دوست ندارد  عروسش اینقدر با بقیه فرق داشته باشد و هر روز دارد 

بهانه  ای جدید  میاورد

من میدانم که از حرف و حدیث آدمها میترسد

 من میدانم که میترسد از این که پسرش به جای اینکه کنار همسرش و دوشادوش هم

قدم بزنند باید ویلچر همسرش را حرکت بدهد

 من میدانم

ولی گویا او نمیداند که من خودم نخواستم بل خدا که از هر کس بر بنده اش مهربان تر

است این را بر من پسندیده است و مرا چه جای آن است که آنچه را او برایم پسندیده را 

نپسندم و اگر نپسندیدم تغییر دهم قضا را؟؟

 او نمیداند که دوست داشتن  ، دل میخواهد نه دست وپای سالم......

او نمیداند که فاصله سلامت تا معلولیت به نازی یک تار موست

/ 7 نظر / 10 بازدید
زینب سادات

ان شالله خدا برای هم نگه داره شما رو. اگه همسرت واقعا با تو همراهه بقیه ی سختی ها رو می شه راحت تر تحمل کرد.

خدا رنگی

سلام فرقی نمی کنه در چه وضعی هستی که عشق آسان نمود اول ولی افتاد مشکلها[گل]

سادات موسوی

سلام گلم ببخش هرچی گشتم نظرت رو پیدا نکردم میشه مجدد بذاری؟

بی نشان

تقریبا همه آدم ها از اینکه راهی متفاوت از بقیه رو در پیش بگیرند می ترسند. همه شون حتی گاهی خود من اونقدر دلم می خواد طبق عرف رفتار کنم نکنه متفاوت به نظر بیام ان شا الله خدا کمکتون میکنه عزیزم ولی اینو در نظر داشته باش که رضایت مادر همسر خیلی توی ازدواج مهمه و نظرات خانواده های دو طرف گاهی روی ذهن عروس و داماد خیلی تاثیر میذاره

محک دل

سلام[گل] وقتی سپردی به جدش دیگه نگران نباش مطمئن باش که خودش هرچی به صلاحته پیش میبره[گل] توکل کن و از مولا بخواه که اگر به صلاحه دلش رو راض2ی کنه

محک دل

[گل]

بی نشان

اگر مادرشون ناراضی بودن وضع به مراتب بدتر میشد