دوراهی عاشقی

شب عاشورا من بودم و تنهایی و صحنه های کربلا که از تلویزیون پخش میشد

 من بودم و هق هق اشک  که تلفنم زنگ خوردم و صدای مداحی  یه سید تو

بین الحرمین من رو به جنون رسوند

 یه لحظه فکر کردم همین الان نفسم قطع میشه

خیلی دعا کردم که یادم نیست  ولی یکی رو خوب یادم مونده  اونم  خواستن آوارگی و

سرگشتگی تو دو راهی بین الحرمین

 و الان منم که ناباورانه دارم به روز رفتنم  نزدیک میشم

 من 

و

 نجف

کربلا

 سامرا

کاظمین

----------

پاورقی: دوستانی که این سفر ناب روتجربه کردید راهنماییم کنید قبل سفر چند تا کتاب خوب بخونم. بگید چه کنم که بهتر  و بهتر بفهمم  

 

/ 7 نظر / 8 بازدید
زینب

سلام عزیزم. الهیـــــــــــــــــــــ [بغل]خوش به سعادتت. عقل سرخ رو بخون فعلا. منبع بیشتر رو می رسم خدمتتون و می گم. الان مهمن دارم برمی گردمـــــــــ [ماچ]

خوشبختیهای یک زوج شیعه

سلام عزیزم خوش به حالت داری میری کربلا؟ من که تاحالا قسمتم نشده برم. میشه خواهش کنم به آقا سلام منو برسونی. میشه به آقا ابالفضل سفارش کنی که منم دعوت کنن[گل]

بی نشان

سلام ممنون که به وبم اومدید قدمتون سر چشم ما حتما منو دعا کنید

شاخه نبات بانو

سلام عزیزم ! شما اومده بودی وب من؟‌! [لبخند] آخه آدرس نذاشته بودی .. گشتم از وبلاگ بچه ها آدرستو پیدا کردم ! شما همونی؟‌[نیشخند][سوال]

زینب

کار بسیـــــــار عالی ایه. هم خوندن "فتح خون" و هم سرپرستی یک یتیم.[لبخند]

مهمان خدا

چند تا از پست هات رو خوندم و پست رمز دارت راستش از خودم خجالت کشیدم... تو ناامیدو تنبلی نکردی ولی من... خدایا منو ببخش

محک دل

[قلب]