من تنهایی مو با تو قسمت میکنم

-میگفت فقط 4ساعت تو خط  مقدم بوده که ترکش خورده بود به شاهرگ گردنش ....با

اینکه 28 سال میگذره از  شهادتش اما غم تو چشمای خواهرش موج میزد و اشکای

بیصداش دلتنگیش به رخ میکشید

 

-سومین بار بود که تو حال داغونم پناه بردم به گلزار شهدا و مزار شهید سید حسینی

که سال تولد من سال شهادتش  بود نمیدونم چرا اما یه حس آشنا و آرامشی برام داره

سنگ مزارش شستم و  یه شاخه گل   گذاشتم.

پر بغض بودم سنگین و داااااااااغ .......... رفته بودم که خالی بشم

گفتم به جدت و به خونت ازت میخوام که واسطه بشی بین من و خدایی که حتی روم

نمیشه  برم مهمونی اش پارسال که اعتکاف و روزه رجب و شعبان داشتم شرمسار

بودم وای به حال امسالم که دستم خالی خالی خالیییییییییییییییه هیچ ندارم جز گناه و

شرمندگی و خواستم بخواد از خدا که عاشقی رو برام بخواد و ........

گفتم و گفتم و بغضی که تبدیل شد به اشک های داغ و شوری که صورتمو میسوزوند

ارش خواستم برام یه نشونه بده بدونم حرفامو شنید که خواهرش اومد و برام گفت  و

گفتم که برادرش شده مونس تنهایی هام......

 قرارمون جمعه دیگه ای چشمان خدا  ای پسر حضرت زهرا(س)

/ 6 نظر / 18 بازدید
سيده

گلستان شهدا جاي خالي حرم رو برامون پر ميكنه .. التماس دعا[گل]

مرصاد

خوش به حالتون با این رابطه معنوی و قشنگی که دارید

زینب

سلام خانوم گل. خوش به سعادتت. چه مونس خوب و لایقی خدا قسمتت کرده. به حرمت خون همون شهید خدا نظر لطفشو از خودت و زندگیت نگیره.

محک دل

[قلب]

محک دل

[گل]

محک دل

التماس دعا[قلب]