انت حبیبی

کمتر از پنجاه روز دوباره دلم به پنجره فولادش گره خورد تا با  بال دل تا آنجا یک نفس پر بزنم  قربان مهربانیت بروم که همه کارها رو جوری رقم زدی تا بعد از 8 ماه ببینمش گرچه خیلی کم بود اما جان تازه گرفتم

« انت حبیبی یا مولانا یا علی بن موسی الرضا»

 و خودت ضامن شوی برای آنچه  که در دل دارم و خودت خوب میدانی.

 و نشان عشق دارند تا ابد  درذهن و جانم حک میشوند:

رواق دار الحجه/

صحن جمهوری و نماز مغرب/

روضه حر و داستان علی گندابی

دعاهای خالصانه برای همه /

رواق امام خمینی/

باب الجواد و عطر و انگشتر/

/ 1 نظر / 30 بازدید
رویا

سلام ..بسیار بسیار خوشحالم که با شما آشنا شدم .حتما شما خاطرات بسیاری از این بزرگوار داشتین و دارین .. می دونم که برای شما ملموس تره این حس و حال من .. زیارتتون قبول ..اتفاقا منم تازه از مشهد برگشتم.